X
تبلیغات
جاده تنهایی

جاده تنهایی

شعر و ادب

چند قطره باران



تنهایی مان کمی خیابان کم داشت
یک کوچه و یک بوسه ی پنهان کم داشت
من شانه به شانه ی تو راه افتادم
این منظره چند قطره باران کم داشت!
+ نوشته شده در  91/01/20ساعت 15:59  توسط mitra  | 

جاده


جاده را می بینی؟
مجازیست، اما وجود دارد
ناهموار و کمی سر بالایی ...
نگاهش کن ... اگر گام در مسیرش نهاده باشی
بعد از سومین گردنه چشم انداز زیبایی از طبیعت را به تو نشان می دهد
و با زبان سفر با تو سخن خواهد گفت ..
.


برچسب‌ها: جاده, تنهایی, شعر کوتاه, شعر کوتاه جذاب, شعر کوتاه زیبا
+ نوشته شده در  90/11/15ساعت 14:6  توسط mitra  | 

خدایا . . .

خدایا
گاهی‌ از این پهلو به اون پهلو بشو بدونم هنوز بیداری
...
...
این تنها بغض من نیست

...

فریاد خاموش نسلی است
که پدرانشان روزی با پیامبرِ تو به کشتی شدند
از ترس غرق شدن
...
اتفاق بزرگی‌ نیفتاده

برداشت‌هایِ ما از "غرق شدن" و " نجات یافتن" متفاوت است
کاش می‌‌شد "زندگی‌" را ... حتی یک بار " تجربه" میکردی
خدایا.....

+ نوشته شده در  90/09/18ساعت 21:54  توسط mitra  | 

بهانه


برای بارانی ترین لحظه هایی که این روزها بر دلم می گذرد حتی
بهانه ای هم ندارم...

بهانه ای که بگویم آنقدر دلم تنگ است که جمله هایم مرتب قفل
 می کنند...جا می مانند از احساسم ... دلم می رود و تنگی اش را می کوبد

به دیواره های پر التهاب نفس هایم و جیغ می کشد...جیغ می کشد...

حتی یک تلنگر هم برای شکستن این همه آینه ی سرد در اطرافم

کافی ست..

+ نوشته شده در  90/09/11ساعت 18:9  توسط mitra  | 

درفراق تو

رفتم

نخواست که بمونم

صدایم نکرد

نگفت : نرو، برگرد!!

و من رفتم!

رفتم به سوی تنهایی

و انتظار شنیدن صدای او

که بگوید دوستت دارم برگرد...


+ نوشته شده در  90/08/28ساعت 21:53  توسط mitra  | 



آن چیزی که تنــــگ شده،

دل است برای تو،

و جهان است، بــرای من..

+ نوشته شده در  90/07/29ساعت 22:23  توسط mitra  | 

جـــایــی بـایـــد باشــــد

غــیــر از ایــــن کـــنــج تـــنــهـــایـــی !

تــــا آدمــــ گــــاهـــی آنــــجـــا جــــان بــــدهــــــد !

... مــثــــلا" آغـــــوش تـــــــو !

جـــــان مـــیـــدهد برای جــــــــــان دادن ...

+ نوشته شده در  90/07/29ساعت 22:6  توسط mitra  | 

بگین بارون بباره


بگین بباره بارون ، دلم هواشو کرده

بگین تموم شدم من ، بگین که برنگرده


بهش بگین شکستم ، بهش بگین بُریدم

برهنه زیر بارون ، خرابُ درب و داغون

از آدما  فراری ، از عاشقا گریزون

بهش بگین شکستم ، بهش بگین بُریدم

+ نوشته شده در  90/07/19ساعت 18:34  توسط mitra  | 

عشق همین است !


من یاد گرفته ام " دوست داشتن دلیل نمی خواهد ... "


ولی نمی دانم چرا ...


خیلی ها ...


و حتی خیلی های دیگر ...


می گویند :


" این روز ها ...


دوست داشتن


دلیل می خواهد ... "


و پشت یک سلام و لبخندی ساده ...


دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده


دنبال گودالی از تعفن می گردند...


اما


من " سلام " می گویم ...


و " لبخند " می زنم ...


و قسم می خورم ...


و می دانم ...


" عشق " همین است ...

به همین سادگی

+ نوشته شده در  90/07/06ساعت 0:0  توسط mitra  | 

..


+ نوشته شده در  90/06/30ساعت 21:21  توسط mitra  |